مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

299

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

مروان خدانشناس گفت : اى امير ، از آنچه گفتم ناراحت مباش چرا كه خاندان ابوتراب از گذشته روزگار پيوسته با ما دشمن بوده‌اند و هستند . همينان بودند كه خليفه عثمان بن عفان را كشتند ، آن‌گاه رفتند و با اميرالمؤمنين جنگيدند . اى امير ، گذشته از اين من ايمن نيستم كه اگر به ويژه كار حسين بن على را هر چه زودتر فيصله ندهى از منزلتى كه نزد اميرالمؤمنين يزيد دارى ساقط نشوى . آن‌گاه وليد بن عتبه به او گفت : آهسته ! واى بر تو اى مروان از اين سخن ، درباره پسر فاطمه درست صحبت كن كه او بازمانده فرزندان پيامبر است . سپس به دنبال حسين بن على ، عبدالرحمن بن ابىبكر ، « 1 » عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير فرستاد و آنان را فراخواند . پيك ، كه عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان بود ، نزد آنان رفت و هنگامى كه آنان را در خانه‌هايشان نيافت به مسجد رفت و آنها را نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديد بر آنان سلام كرد ، آن‌گاه ايستاد و گفت : دعوت امير را اجابت كنيد ! حسين عليه السلام گفت : هرگاه كه ما از اين مجلسمان فراغت يافتيم ، خداوند اين كار را خواهد كرد ، ان شاء الله . پيك نزد وليد بازگشت و موضوع را به او گزارش داد . عبدالله بن زبير به حسين بن على روى كرد و گفت : اى اباعبدالله ، اين ساعتى است كه وليد با مردم به مجلس نمىنشيند ، من اين موضوع را كه در اين ساعت سوى ما فرستاده و در چنين وقتى ما را فراخوانده است ناخوشايند مىدانم ، فكر مىكنى به چه منظورى ما را خواسته است ؟ حسين عليه السلام گفت : هم اينك مىگويم ، اى ابابكر ، گمان دارم كه معاويه مرده است . زيرا ديروز به خواب ديدم كه منبر معاويه واژگون است و از خانه‌اش آتش زبانه مىكشد ؛ و من اين را پيش خودم به مرگ او تعبير كردم . ابن زبير گفت : اى پسر على ، بدان كه موضوع همين است ، اى اباعبدالله اگر تو را به بيعت با يزيد بخوانند چه خواهى كرد ؟ !

--> ( 1 ) - گفتيم كه عبدالرحمن بن ابىبكر در روزگار معاويه مرد . همچنين قابل توجّه است كه در اين قضيه هيچ اثرى از وى ديده‌نمىشود ، جز آن كه از دعوت شدگان بود .